خباثت ذاتی؛ فیلمی کاندیدای 2 جایزه اسکار در سبک نئو-نوآر جنایی به کارگردانی پل توماس اندرسن و با بازی واکین فینیکس، کاترین واترستون، جاش برولین، اوون ویلسون، ریس ویترسپون و بنیسیو دل تورو است. داستان در سال 1970 اتفاق میافتد. یک کارآگاه بنام «لری اسپورتلو» در مورد ناپدید شدن یک جوان تحقیق می کند…
جناییدرامعاشقانهکمدیمعمایی
امتیاز: ۸.۹! )البته که به افتخار بازی استادانه راسل کرو.
مانند همیشه، راسل کرو خوش درخشید. با فیلم ۳:۱۰ یوما شناختمش و با یکی از متفاوت ترین و کمیاب ترین حسها در میان بازیگران سینما آشنا شدم.
از نگاه سینمایی، فیلم خوبی است اما تاریخ!؟
همانگونه که میدانید، تاریخ را پیروز مینویسد. این نخستین قانون تاریخ است. درباره جنگ جهانی دوم هم همین رویه رخ داده است اما با تفاوتی مهم:
در این رخداد تاریخ، همه قدرتهای برتر دنیا، برابر قدرتی نسبتاً نوپا ایستادند و مانند همیشه، خیانت باعث شکست بازنده شد و نه ضعف قدرت نظامی.
اما این همراهی قدرتها، باعث شد تا اندکی از حقایق ناب و دستنخورده هم به روایت تاریخی افزوده گردد.
اما طرف پیروز، به اندازهای جنایت آلمان را برجسته نمود که افکار جهانی مجالی برای اندیشیدن به حقایق نیافت.
یکی از مهمترین این جنابات که چندین دهه با دروغپردازی متفقین به گونه بسیار شنیعتر به خورد دنیا داده شد، کوره انسانسوزی است.
دوستان، من سالها پیش دربارهی این جریان جستجو و استاد موجود را بازنگری کردم و دانستم چیزی به نام کوره انسانسوزی وجود نداشته که برای سوزاندن انسانهای زنده بکار رفته باشد بلکه کوره سوزاندن اجساد بوده که در این فیلم هم جریان کورهها با نیمنگاهی کنار گذاشته میشود.
این کورهها توسط یک صنعتگر آلمانی به دستور نازیها برای رفع مشکل گستردگی بیشاز اندازه اجساد ساخته شدند.
اینکه نازیها در مواردی از این کورهها برای اعدام استفاده کرده باشند، دور از ذهن نیست اما روایت طرف پیروز بسیار در برداشت مردم دنیا از نازیها موثر واقع شد.
خب، همه ما جریان یک کلاغ، چهل کلاغ را میدانیم. بر همین اساس، مردم نسل به نسل افسانههای بسیاری ساختند از انچهها که از آغاز دروغ بوده است!
امکان اسپویل:
در این فیلم، احتمالاً برای نخستین بار، چهره یکی از بزرگترین سران نازی، به گونهای متفاوت به تصویر کشیده شده است که راسل کرو به خوبی از پس آن برآمده است.
تا پیش از این، نازیها هیولاهایی بودند نایاب که با دستان فرشتگان آسمانی نابود گردیدند!
اما در این فیلم، صراحتا آنها را هم انسان مینامند. رایش مارشال گورینگ در دیالوگ پایانی خود در گفتگو با کلی (روانشناس)، به این حقیقت که آنها هم انسان بودند اعتراف میکند و حتی در پایان فیلم با نقلقولی از یک فیلسوف مهر تأیید بر این حقیقت تلخ زده میشود.
حال دیگر، بیشتر متعصبان از دنیا یا لااقل از گردونهی قدرت بیرون رفتهاند و فضا برای اندکی راستی آزمایی تاریخ، بویژه تاریخ جنگ جهانی دوم باز شده است و این فیلم به خوبی از این فرصت پیش آمده بهره برده است.
حتی برگزیدن راسل کرو برای این نقش، خود گواهی است بر این حقیقت که سکه تاریخ دو رو دارد.
امیدوارم فیلمهای بیشتری در این زمینه ساخته شود.
روزگار به کام.
ممنون شرلوک بابت سینک دوبله.
امکانش هست که در مورد دوبله ی فیلم (دوبله ی کیفیت غیر رسمی ) توضیح مختصری بدین ؟